از چند روز قبل به من و افشین گفته بود که به خونه بگیم قراره پنجشنبه بریم بگردیم و دیر میایم.
اینجور که مجتبی به ما حالی کرد قرار بود ماشین ۴۰۵ داداشش رو بگیره تا با منو و افشین بریم بگردیم.پنجشنبه شد؛وقتی کلاسمون تموم شد مجتبی گفت بیاید بریم،گفتیم کجا؟ گفت مگه نگفتم پنجشنبه میخواستم ببرمتون بگردیم؟ باهاش راهی شدیم،گفت داداشم توو جمالزاده شمالی منتظر ماست.
چون فکر نمیکردم قضیه ماشین سواری جدی باشه ازش نپرسیده بودم کجا قراره بریم. همین طور که راهی بودیم پرسیدیم قراره کجا بریم؟ رستوران یا تجریش! خندید و گفت بیایید خودتون متوجه میشید. افشین هم که فقط می ترسید دیر برسه خونه دوباره دعواش بشه…
رفتیم جمالزاده جنوبی ماشین کنار خیابون پارک بود. نزدیک شدیم، ۲ نفر توو ماشین نشسته بودن، با افشین و مجتبی سوار ماشین شدیم،سلام و علیک کردیم. مجتبی گفت: آقای راننده برادرم هستن و ایشون هم خانمشون.
ماشین حرکت کرد،مجتبی نگفته بود قراره برادر و همسرش هم با ما همراه بشن! چندتا شیرینی تعارف و کرد و همه خوردیم،می تونستم از خنده های افشین بفهمم حرص میخوره،نمی دونستیم حالا داریم کجا میریم!
یک تیکه سیاسی انداخته شد و بحث بین من و داداش و همسر داداش مجتبی گل گرفت؛ حالا هی من بگو تو بگو،مگه کم میاریم! افشین بدبخت هم که فقط می خندید(معلوم بود قاط زده).
اینقدر بحث کردیم تا رسیدیم به مقصد. حالا اینجا کجاست؟ مجتبی هنوز چیزی نمیگه؛من که فکر کردم اومدیم خونه داداش مجتبی!
طرف های پارک لاله بود اونجا،وارد ساختمون شدیم،تا در رو باز کردن و تابلوهای بزرگ نصب شده توو اونجا رو دیدم دوزاریم افتاد که ای تف به…. این همون شرکت هرمی است که قبلا مجتبی برامون تعریف کرده بود.
روی مبل راحتی ها نشستیم…زن داداش مجتبی اومد و نظرمون رو در مورد تابلوها پرسید. بعد بلند شدیم و در مورد تک تک تابلوها توضیحاتی به ما ارائه شد که اسم این تابلو چی هست و اثر کدوم استادکار و چه مواد و هنری درش بکار رفته و .. و…
تابلوهای خیلی زیبا و حرفه ای بودن و حتی اونی هم که از هنر سرش نمیشد،می تونست بفهمه گرون قیمت هستن.
خلاصه بعد از ارائه این توضیحات یک خانمی که قبلا با مجتبی اینا آشنا بود همه مارو به اتاق جلسه راهنمایی کرد تا در مورد کار به من و افشین توضیحاتی ارائه بده و مارو با کار آشنا کنه.
اسم هامون رو پرسید و با هم آشنا شدیم و شروع کرد به توضیح دادن نحوه کار و قرار بود هرجا سوالی داشتیم ازشون بپرسیم.
نحوه کار به این صورت بود که ما برای شروع یه تابلو می خریم و بعد که به عنوان بک عضو محسوب شدیم شروع میکنیم به جذب زیرمجموعه ؛که اونها هم باید اول یه تابلو بخرن و بعد مثل ما زیرمجموعه جذب کنن و به نسبت خریدهایی که زیرمجموعه های ما از شرکت میکردن،ماهم به نسبت خرید اول خودمون (همون تابلویی که اول خریدیم) سود دریافت می کنیم. (!)
در ظاهر که هیچ مشکلی وجود نداره،چون شما پول مفتی خرج نمیکنی. یعنی در واقع برعکس شرکتهای دیگه که پولت رو میگیرن و ماه به ماه سود میدن،این شرکت در عوض پولت یه تابلو به همون قیمت بهت میده.(که حتی میتونی بری قیمت بگیری تا عین سکه های طلا تقلبی یا کم ارزش نباشه).
پس در اصل اگه بخوایم حساب کنیم در این صورت شرکت تنها یک راه کلاهبرداری از شما داره و اونم اینه که فرضا سودی که قرار بوده بهتون بده رو نده،راه دیگه ای برای کلاهبرداری وجود نداره.! درکل نمیتونه توو این مراحل خرید و جذب زیر مجموعه سرتون کلاه بذاره.
سوال هایی که من از این خانم کردم این بود؟
شرکت شما شماره ثبت و مجوز داره؟ که گفت هم مجوز داره و هم کار ما چون فروش تابلوها و هنر ایرانی هست دولت از لحاظ فرهنگی هم مارو ساپورت میکنه
چرا پولتون به یورو هست؟ که گفت چون فروش ما فقط در ایران نیست و باید یک واحد پولی درست و حسابی داشته باشیم
بیشترین سود رو کی میبره؟ که نفهمیدم چی گفت!
چرا برای فروش تابلوها از زیرمجموعه استفاده می کنید،بهترین راه یک تبلیغ توی روزنامه و تلوزیون هست!؟ که گفت نه اون جور راه ها فایده نداره
و میگفت که می بینید خیلی از جوون های ما الان بیکار هستن و شما با اینکه محصل هستید به راحتی می تونید برای خودتون درآمد داشته باشید.
و چندتا سوال دیگه…
هرجور حساب میکردم کارشون مشکوک نمیزد الا در همین قضیه سود الکی که به ما بابت زیرمجموعه هامون میداد.
بالاخره حرفاش که تموم شد،داداش آقا مجتبی لطف کردن مارو با اتوبوس راهی خونه کردن….
افشین که نمی دونست جواب باباشو چی بده و بگه کجاست … من هم که تا رسیدم خونه الکی الکی با مامانم دعوام شد و تا قضیه شرکت گفتم بابام بیدار شد و شروع کرد به نصیحت و آمار گرفتن از من.
بهم میگفت: دوست من هم از طرف یکی از اقوامشون وارد این شرکتها شده و الان یه پاش توو کلانتریه و فلان و فلان… (حالا بابام مگه میذاره من جواب بدم!)
حالا من هی میگم: اصلا من نمیدوستم قراره منو کجا ببرن! و من که بچه نیستم ، ۱۰ تا روزنامه خوندم میدونم شرکت هرمی چیه کیه ؛ وقتی هم که حرفهای اون خانوم رو واسه بابا تعریف کردم تیکه ای انداخت که : کلاهبردارهای امروز برعکس گذشته کارشون رو حساب و کتابه،همون روز اول که نمیان کلاه طرف رو بردارن،مطمئن باش وقتی اعتمادتو جلب کردن چیزی واسه خودتو زیرمجموعه هات بافی نمیذارن،اونا سکه میدن اینا تابلو میدن.
پی نوشت: یک سایت در زمینه افشای شرکتهای هرمی => کلیک کنید
یه دوست خوب
بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۲
جالبه منو هم تو همچین شرکتی کار میکنم اسمش ارمفان خلیج فارس http://www.pgsorg.com
ولی این شرکت هرمی نیست و از نوشته هات معلومه هیچ وقت درست به حرفای دور وریات گوش نمی دی یا شایدم نمی تونی بفهمی چی میگن حق داری با سن کمت درک این مسائل برات سخته شرکتی که رفته بودی یه شرکت بازار بابی نه(هرمی) چون تو اون شرکت به تو نمیگن برو آدم بیار تا پورسانت بگیری به تو مبگن فروش انچام بده تا پورسانت فروشتو بگیری اتفاقآ تو او شرکت قانونی پورسانتتو میتونی از حساب بانک سامانت برداشت کنی می دونی که بانک سامان با شرکت لینکه درضمن اگه به سنت نخوره که حساب باز کنی اکه سنت کم باشه که مشکل چن تا می شه .، یا اینکه نقدی پورسانتتو می گیری راستی چرا فکر می کنی سود الکی ببین اگه تو نبودی یا نه بازار یابا شرکت فروشی هم می کرد؟ طبق حرفای تو شرکت مورد علاقت یعنی چیتوز همون شرکتی که ازش چیپسو پفک مدرستو می خری یه شرکت هرمی می دونی چرا ون بازار یاباش بابت فروششون پورسانت می گیردن شرکت پنبه ریزم هم همینتور راستی سری بعد بیا . . . راستی اگه بازم سوال داری درباره شرکت بپرس اگه برات مهمه که حرفایی که تو سایتت میزنی واقعی هست یانیست تو سایت بنویس تا جوابشو بهت بدم سعی کن حرفایی که تو سایتت ثبت میکنی واقعیت باشه تا تو هم تبدیل به آدمایی
امیررضا
بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ در ۲۱:۱۲
@یه دوست خوب
سلام دوست خوب اینجا میتونی جوابم رو بخونی
http://www.amirreza.net/personal/1388/11/655